خرید بک لینک
گوبا چند سال پیش یک وبلاگی رو پیدا میکنم و بعد خیلی زود نویسنده میاد میگه میخوام گروه بزنم بیاین اونجا باهم آشنا شیم :)) منم میرم تو گروهه و بعد وسطا نویسنده قهر میکنه میره و اما اون گروهه و اعضاش همچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: يکشنبه 9 تير 1398 ساعت: 2:30

به طرز عجیبی بیخیالم :)))نمیدونم چرا :)) ذاتا در شرایط بحرانی یک آرامش عجیبی دارم :/فکر کنم این ویژگیم به درد هلال احمر و اینا بخوره  برم اونجا مشغول شم چطوره؟؟ ینی خودمم خودمو شگفت زدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: يکشنبه 9 تير 1398 ساعت: 2:30

خب الحمدلله رب العالمین ، کنکور ارشد و دادم تموم شدوالا به جز زبان بقیه درسا فکر میکنم متوسط رو به خوب زدم! ولی تا ببینیم ضد حال نخوریم ایشاللهدوستام که همه بعد کنکور قنبرک زده بودن :( یکی حرف نمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: يکشنبه 9 تير 1398 ساعت: 2:30

به خودم قول دادم آخر هفته ها تفریح کنم، حتی شده برای چند ساعت ولی اون ساعتارو به ساز دلم برقصم، عوضش طول هفته رو نه :))ینی تمرکزم روی درس و مشق باشه گویا فقط ۱۰۴ روز تا کنکور مونده :/ الان توی یک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 5:20

دلم میخواد برای همکارم بنویسم که چقدر دلم برای شوخی و خنده هامون تنگ میشه گاهی :) ولی نمیگم بهش! دلم نمیخواد احساسات و قاطی کنم به این برهه از زندگیم. برای من تاثیر میذاره این حرفا. .. برا همین بازم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 5:20

بابام امشب برام پول ریییختتت (اشک شووق ) از اون ۱۰۰ تومن دو هفته پیش فقط ۳۵۰۰ تومن کم آوردم و این برای من ولخرج موفقیت بزرگیه (بازم اشک شووق ) البته ته کارت ۸ تومن موند ولی فکر کنم دگ قابل برداشت نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 5 بهمن 1397 ساعت: 5:20

داریم نقشه تولید میکنیم، به ثنا میگم برو پیش بچهها رنگ نقشه ها رو اوکی کن بیا، میگه شیدا خودت که میدونی انتخاب رنگ کار خودته، ما هرچی هم بزنیم میای میگی این نه -_- پس از اول خودت برو سر وقتش -___- مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 7:46

دیشب با مهسا رفتیم حیاط خوابگاه، سوار تاب شدیم، آهنگ و پلی کردم و هی حرف زدیم و حرف زدیم، من اوج میگرفتم اما اون انگار تمایلی نداشت! از عشق دوران دبیرستانش میگفت که یک پسربی دین با تفکرات خاص خودش که این رو شیفته خودش کرده بود، میگف اولین بار که باهاادامه مطلب

برچسب: نمیدونم, نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت: 12:11

میدونی قلبم درد میگیره، بدنم مور مور میشه، حس میکنم تمام بدنم رو چنگ زدن و داره خون میاد!

خون میاد اما کاری از دستم برنمیاد!

چرا میکشیم؟؟؟

برچسب: میکشیم؟؟, نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت: 12:11

راجع به سفر فقط اینو بگم جای عزیزانم و شمایی که داری این پست و میخونی بسیار خالیه ^_^دیروز رفتیم منطقه آزاد انزلی و امروز قلعه رودخان *___* حالا بعد نظرم و راجع به انزلی و آون منطقه مینویسم!!... میخوام از خندوانه بگم، شمام قبول دارین این رامبد چقدر رو مخ گاهی؟؟ میخواد بگه نه همچی اوکیه تو برنامه و ....بعدم تقلب هم میکنه!اما هیچکدوم از اینا باعث نمیشه خندوانه نبینم!!!!رامبد حالا خوبی هم داره همش ادامه مطلب

برچسب: خندوانه, نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 6:04

امشب دوستم میگفت میخواستن یک جورایی ب زور تن به ازدواج بده! من نمیگم ازدواج بده ولی برا من یا اون که میشناسم و میدونم خیلی بچه آیم این اتفاق خیلییییی زوده -_- واااااای خداااااا اصلا نمیتونم تصور کنم! اصلا یک حالی شدما ..خدا روشکر مقاومت کرده و بخیر گذشته !!!بعد حالا یکی از همکلاسیام حس میکنم میخوادنامزد کنه البته اون خیلی خانوم و عاقل تر منه و میدونم خیلی خوب از پسش برمیاد، ولی خب دست خودم نیستادامه مطلب

برچسب: وغیره,ازدواج,گریخت, نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 6:04

فردا برای مسلمونها عیده و من هر بار که به مناسب های اینجوری برمیخورم و بعد به خود واقعیم نگا میکنم میبینم آون زل زده بهم! یک چند وقتی هست که دور طوطیواری خط کشیدم و خودم و رها کردم در خودم! اینجوری بیشتر آزادم و فکرم از قید و بند و محدود بودن آزاد! اینجوری بیشتر حس انسان بودن بهم دست میده! این برای من حقیقته شاید برای توعه خواننده این پست اینطور نباشه، اما همین تفکر آزاد بهم یاد داده با همه کسایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 6:04

اصلا این قضاوت ها برام مهم نیست، حتی مامانم اسم این حرکتام و میزاره بی ادبی! اما من آدم تمارض نیستم و نمیتونم از کسی که ازش خوشم نمیاد یا خاطره خوبی ازش ندارم تعریف کنم و قربونصدقهاش برم!!! حتی قربون صدقه کسایی که دوسشون دارم هم بندرت چه برسد اینجور آدما!! مامانم معتقده حداقل باید ظاهر و حفظ کرد ولی من نمیتونم با عشق و علاقه نگاهش کنم و لبخند بزنم، اینا همه در حالیه که میدونم طرفمم دل خوشی از ادامه مطلب

برچسب: قسمت,داستان,تمارض, نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 6:04

خب امروز نشستم کد درسایی که باید وردارم رو نوشتم ، شنبه انتخاب واحده و امیدوارم همچی اوکی باشه! فقط موندم طرح۲ که یک درس ۵ واحدی هست رو با استاد "عین" وردارم یا نه!راستش من از خود برتر بینیش خیلی ناراضیم و اینکه هر کاری برای دانشجو میکنه منت سرش میزاره! کلا من یکم سخت از یکی خوشم میاد، این هم خوبه و هم بد!!! عیبش اینه که شاید احساسی تصمیم بگیرم!!! به هرحال هنوز راضی نشدم در صورت اختیاری بودن بشینمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 6:04

امروز رفتم مرکز بهداشت برای ملاقات با مشاور تغذیه ! خب اولش که باید یکسری از رو سوالا جواب میدادم، رفتم پیش آون خانومه که پرونده ام دستش بود، گفت کد ملیت رو بگو، گفتم و اونم وارد سیستم کرد و گفت شیدا فلانی؟؟؟ گفتم بله ، گفته عه! چطوری؟ خوبییی؟؟ مامان خوبه؟؟ ناگهان لبخندی زدم و گفتم بله خیلی ممنون خوبن! برام جالب بود که آشنا دراومد من که اصلا نمیشناختمش ولی اون منو میشناخت:))) و بعدم رفتم قد و وزنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 6:04

صفحه بندی