دغدغه یک کنکوری! 12 - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 2:30
گوبا چند سال پیش یک وبلاگی رو پیدا میکنم و بعد خیلی زود نویسنده میاد میگه میخوام گروه بزنم بیاین اونجا باهم آشنا شیم :)) منم میرم تو گروهه و بعد وسطا نویسنده قهر میکنه میره و اما اون گروهه و اعضاش همچ
دغدغه یک کنکوری! 13 - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 2:30
به طرز عجیبی بیخیالم :)))نمیدونم چرا :)) ذاتا در شرایط بحرانی یک آرامش عجیبی دارم :/فکر کنم این ویژگیم به درد هلال احمر و اینا بخوره  برم اونجا مشغول شم چطوره؟؟ ینی خودمم خودمو شگفت زده
دغدغه یک کنکوری! 14 - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 2:30
خب الحمدلله رب العالمین ، کنکور ارشد و دادم تموم شدوالا به جز زبان بقیه درسا فکر میکنم متوسط رو به خوب زدم! ولی تا ببینیم ضد حال نخوریم ایشاللهدوستام که همه بعد کنکور قنبرک زده بودن :( یکی حرف نم
۳۸۰ - تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 5:20
به خودم قول دادم آخر هفته ها تفریح کنم، حتی شده برای چند ساعت ولی اون ساعتارو به ساز دلم برقصم، عوضش طول هفته رو نه :))ینی تمرکزم روی درس و مشق باشه گویا فقط ۱۰۴ روز تا کنکور مونده :/ الان توی یک
۳۸۱- - تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 5:20
دلم میخواد برای همکارم بنویسم که چقدر دلم برای شوخی و خنده هامون تنگ میشه گاهی :) ولی نمیگم بهش! دلم نمیخواد احساسات و قاطی کنم به این برهه از زندگیم. برای من تاثیر میذاره این حرفا. .. برا همین بازم ب
۳۸۲- - تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 5:20
بابام امشب برام پول ریییختتت (اشک شووق ) از اون ۱۰۰ تومن دو هفته پیش فقط ۳۵۰۰ تومن کم آوردم و این برای من ولخرج موفقیت بزرگیه (بازم اشک شووق ) البته ته کارت ۸ تومن موند ولی فکر کنم دگ قابل برداشت ن
360- - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 7:46
داریم نقشه تولید میکنیم، به ثنا میگم برو پیش بچهها رنگ نقشه ها رو اوکی کن بیا، میگه شیدا خودت که میدونی انتخاب رنگ کار خودته، ما هرچی هم بزنیم میای میگی این نه -_- پس از اول خودت برو سر وقتش -___- م
پست نمیدونم چندم! - تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 12:11
دیشب با مهسا رفتیم حیاط خوابگاه، سوار تاب شدیم، آهنگ و پلی کردم و هی حرف زدیم و حرف زدیم، من اوج میگرفتم اما اون انگار تمایلی نداشت! از عشق دوران دبیرستانش میگفت که یک پسربی دین با تفکرات خاص خودش که این رو شیفته خودش کرده بود، میگف اولین بار که باها
چرا میکشیم؟؟ - تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 12:11
میدونی قلبم درد میگیره، بدنم مور مور میشه، حس میکنم تمام بدنم رو چنگ زدن و داره خون میاد! خون میاد اما کاری از دستم برنمیاد!چرا میکشیم؟؟؟ (0 لایک)
خندوانه - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
راجع به سفر فقط اینو بگم جای عزیزانم و شمایی که داری این پست و میخونی بسیار خالیه ^_^دیروز رفتیم منطقه آزاد انزلی و امروز قلعه رودخان *___* حالا بعد نظرم و راجع به انزلی و آون منطقه مینویسم!!... میخوام از خندوانه بگم، شمام قبول دارین این رامبد چقدر رو مخ گاهی؟؟ میخواد بگه نه همچی اوکیه تو برنامه و ....
وغیره جان از ازدواج گریخت > - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
امشب دوستم میگفت میخواستن یک جورایی ب زور تن به ازدواج بده! من نمیگم ازدواج بده ولی برا من یا اون که میشناسم و میدونم خیلی بچه آیم این اتفاق خیلییییی زوده -_- واااااای خداااااا اصلا نمیتونم تصور کنم! اصلا یک حالی شدما ..خدا روشکر مقاومت کرده و بخیر گذشته !!!بعد حالا یکی از همکلاسیام حس میکنم میخوادن...
325- - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
فردا برای مسلمونها عیده و من هر بار که به مناسب های اینجوری برمیخورم و بعد به خود واقعیم نگا میکنم میبینم آون زل زده بهم! یک چند وقتی هست که دور طوطیواری خط کشیدم و خودم و رها کردم در خودم! اینجوری بیشتر آزادم و فکرم از قید و بند و محدود بودن آزاد! اینجوری بیشتر حس انسان بودن بهم دست میده! این برای ...
این قسمت داستان یک تمارض > - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
اصلا این قضاوت ها برام مهم نیست، حتی مامانم اسم این حرکتام و میزاره بی ادبی! اما من آدم تمارض نیستم و نمیتونم از کسی که ازش خوشم نمیاد یا خاطره خوبی ازش ندارم تعریف کنم و قربونصدقهاش برم!!! حتی قربون صدقه کسایی که دوسشون دارم هم بندرت چه برسد اینجور آدما!! مامانم معتقده حداقل باید ظاهر و حفظ کرد ولی...
339- - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
خب امروز نشستم کد درسایی که باید وردارم رو نوشتم ، شنبه انتخاب واحده و امیدوارم همچی اوکی باشه! فقط موندم طرح۲ که یک درس ۵ واحدی هست رو با استاد "عین" وردارم یا نه!راستش من از خود برتر بینیش خیلی ناراضیم و اینکه هر کاری برای دانشجو میکنه منت سرش میزاره! کلا من یکم سخت از یکی خوشم میاد، این هم خوبه و...
340- - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
امروز رفتم مرکز بهداشت برای ملاقات با مشاور تغذیه ! خب اولش که باید یکسری از رو سوالا جواب میدادم، رفتم پیش آون خانومه که پرونده ام دستش بود، گفت کد ملیت رو بگو، گفتم و اونم وارد سیستم کرد و گفت شیدا فلانی؟؟؟ گفتم بله ، گفته عه! چطوری؟ خوبییی؟؟ مامان خوبه؟؟ ناگهان لبخندی زدم و گفتم بله خیلی ممنون خو...
سومین انتخاب واحد -_- - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
امروز صبح از ۸ انتخاب واحد بود، منم ۷و رب بیدار شدم و یکم استرس داشتم، اما خیلی رییییز! از چند دقیقه به ۸ رفرش هام شروع شد ، میگفت برو ساعت ۸ بیا ، ساعت ۸ شد گفت برو ۸ بیا ذاتا ۸ بود ! ۸ و نیم شد باز سیستم میگفت ساعت ۸ -_- دگ یک ربع به نه سرم گذاشتم رو پاهاش مامان و همون رو مبل خوابم برد!! چند دقیقه...
341- - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
یادمه خواهری که خیلی کوچولو بود مامان بهش بیسکوئیت مادر و با آب جوش میداد :)))))بعد منم میرفتم واسع خودم درست میکردم ازش لعنتی خیلی خوش مزه بود! الان دلم هوسش و کرد ...میدونی وقتی یک کار متفاوت از بقیه انجام میدی همه مخالفا منتظرن ثابت کنن که اشتباه رفتی :))) من درکشون میکنم چون خودمم یک مدت بخاطر ج...
خونه ی خاله کدووم ورههه؟؟؟ از این وره و از اون وره > - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:04
بچه که بودم آرزو داشتم بعد مدرسه برم خونه خالهام اینا، ینی دوستام بگن کجا میری ؟ بگم میرم خونه خالم :)))متاسفانه هیچ کدوم از خاله هام ساکن شهرما نبودن! و مدرسه من تموم و این آرزو تحقق نیافت.بعد حالا بعد از ۳۰ و خورده ای ساال یکی از خاله ها اینجا خونه خریدن و میخوان برای استراحت و فرار از دود و دم پا...
336- - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
چند روز پیش یکی از دوستان بهم زنگ زد و ازم خواست توی نوشتن یک بخشی از پایاننامهاش بهش کمک کنم ! درجا قبول کردم :) پایاننامه ارشد هست و همون گرایش مورد علاقه خودم! اگه نگم این بخش مهم ترینه صد درصد یکی از مهمترینا هست و توجه استادا خیلی بهش جلبه!! البته این کار مثل کار قبلیم نیست که پولی توش باشه ، د...
337- - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
وای بچه ها اگه بدونین چقدر خوشحالم که کاره آون دوستم و تموم کردم !!!! یک بار سنگین بود که کلی ذهنم و درگیر کرده بود!!! دیشب ساعت ۱۲.۵ براش فرستادم و تماااااامممممم این چند روز کلی از برنامه های خودم افتادم :( اما به هر حال تجربه خوبی بود ! ۹ تا جدول سیاست و راهبرد نوشتم برای یک میدان محلی ، پله بازا...

برچسب‌های مرتبط

چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی | چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی به انگلیسی | چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی یعنی چه | از سری داستانهای پرویز و پونه |