چند روز پیش یکی از دوستان بهم زنگ زد و ازم خواست توی نوشتن یک بخشی از پایاننامهاش بهش کمک کنم !
درجا قبول کردم :) پایاننامه ارشد هست و همون گرایش مورد علاقه خودم! اگه نگم این بخش مهم ترینه صد درصد یکی از مهمترینا هست و توجه استادا خیلی بهش جلبه!!
البته این کار مثل کار قبلیم نیست که پولی توش باشه ، دارم دوستانه انجامش میدم و خیلی خوشحالم که یک چالش خوبه برای خودم !
الان به کمبود منبع و نمونهکار برخوردم ، با خودم میگم اگه تو شهر دانشگاه بودم میرفتم کتابخونه دانشکده خودمون پایان نامه ها رو نگاه میکردم و ازشون کمک میگرفتم اما خب نیستم و از سایت ها و چندتا مقاله چیز زیادی دستگیرم نشده ! امروز دوستم باهام تماس گرفت که ببینه چکار کردم ، بهش گفتم که تا کجا پیش رفتم و اینکه نمونه کار لازمه و واقعا لنگشم... قرار شد فردا حضوری ببینمش صحبت کنیم!
امیدوارم زود تر راه هموار شه، تموم کنم این مسیولیت چون خیلی ذهنم و درگیر کرده -__ -
...
دیروز توی مراسم ۴۰ دایی مامان شرکت کردیم ! اونجا با یکی از دختر داییهای مامان کلی صحبت کردم :) میگفت بیا گاها بریم کافه داداشم بشینیم کلی صحبت کنیم گفتم باااا کمااااال میییل
حالا قراره سرم که خلوت شد باهم قرار بذاریم!
از وقتی از شهر دانشگاه برگشتم، کافه رفتن خونم پایین اومده
باید تقویتش کنم
...
گیاهخواری هم خوبه ازش لذت میبرم تا امروز ۷ روز هست که من گوشت نخوردم و بسیار حس قشنگی هست :))
فعلا همینا :))



(2 لایک)
برچسب:
نویسنده: آرمان فلاح