زلزله ی زبان > - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
من الان چندتا تابستونه که دارم میگم میرم که مثل چند سال پیش یک تکونی به زبانم بدم، بعد هی درگیر روزمرگی و وقت تلف کنی میشم و زمان و از دست میدم بعدم آخر تابستون پشیمون میشم و عذاب وجدان میگیرم! ولی امسال گفتم دگ این تابستون از اون تابستوناش نیست چند روز پیش به سرم زد از فالورای اینستام بخوام بیان با...
فرشته ای در راه *_* - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
حالا فکر میکنید چی؟!!!! دختر مشهدی وبلاگ من  بارداره وای حسم غیر قابله توصیفه ، اون همونطور که همسر خوبی هست و دوست دوستداشتنیای برای من مادر خوبی هم خواهد بود! شک ندارم :)))دوستش دارم زیاااااااااد! خیلی...همیشه سعی میکنم کمتر از آدما تاثیر بگیرم و رفتارهام چیزی باشه که خودم به اون نتیجه رسیدم نه ای...
کنکور و نتایجش -_- - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
بعد دو سال دانشجویی میدونم و رسیدم که رشته و دانشگاه دهن پر کن مایه خوشبختی نیست ... نیست.... نیست! چه بسیارن دانشجوهای دانشگاه های تاپ ایران که از دانشگاشون بدشون میاد، از اساتیدشون ... از دوری ناله میکنند از فشاری که همیشه بهشون وارد میشه و ... و چه بسیارتر دانشجوهایی که از رشته شون متنفرن! تنفر ب...
طراحی با حنا :))) - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
واااااای بچه ها بالاخره ایده طراحی با حنا روی دستم رو عملی کردم اینم نتیجهطرح دونه برف که بنظرم جالب و جذاب روی مچ دست(تقریبا )این هم طرح های روی انگشتام که بنظرم خیلی شلوغ نیستن و دل و نمیزنن :)) _ خب من کلی دنبال طرح گشتم و بعد متوجه شدم طرح های اسپرت و به طرح های سنتی هرمزگان ترجیح میدم! نه اینکه...
سینماییِ در دل جنگل - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
چقدر تا حالا حس کردید که از طبیعت دورید؟؟؟ من هر روز و هر روز این حس رو دارم و نتایجش رو توی زندگیم میبینم ! از ارتباط نگرفتنم با حیوانات تااااا غریبی کردن وقتی اون محیطم! خوب نیست، حس خوبی نداره .....کاش خونه مادربزرگم توی روستا بود و از بچگی توی اون محیط ها بودم تا الان کمتر مشکل داشتم!ینی میشه یک...
بارونه لعنتی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
داره بارون میباره و من دیونه شدم!!! همیشه همین طوریم !!!جلو بارون کنترل عقل و هوش خودم و ندارم!!!
عاشقانه >< > - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:12
توی دو روز ۱۱ قسمت از عاشقانه رو با مامان نگاه کردیم جالبیش اینجاست پیمان از نظر قیافه خیلی شبیه پسرخالهامه و از لحاظ حرکات و ادا ها کپشه ... شخصیت محبوبه من پگاهه :)))) کلا زیاد فیلم اوکی و ایدهالی نیستا اما میخوام بدونم چی میشه بالاخره ! مامان گویا از من مشتاقتره! این شخصیت گیسو رو هم دوست نداشتم،...
چنان حس گنگ و استرس زهرماری ای دارم ک نگو و نپرس - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 19:33
چ خوب ک آران رو دارم !!!!از شکیییییباااااااامننننننننننششششششش برام مشورت گرفته شکیبا منش هم میگه ی دانشجو اگه خودش بخواد میشه ... دانشگاه اصلا مهم نیست!این مهم نیست ک بچه های تهران توسلی و گلکار و حبیبی و پاکزاد و خسروی و صدیق و دارن ... مهم نی
۳۱۱- - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 10:36
چقد دلم وبلاگ جانم رو میخواست :)))))))اما خب میدونی کانال خیلی راحتترهداریم درس میخونیم .... تحویل پروژه داریم هر 3روز از 4 روزی که میرم دان!بقول هم اتاقی ها کاش اخرش خوب شه :))این ترم با همه ی کوفتی بودنش خوبه .... نمیدونم شاید باید یکم سختتر بود تا
306- - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
همون یارو که دیروز بهم گفت برو آخر بهمن بیا شاید تونستم کاری برات بکنم امروز بهم میگه نمیتونم و اصلا امکانش نیست! ازش متنفرم ولی کارم دستش گیره و الا انقد میزدمش تا بمیره ... کل دانشجو های دانشگاه رو سرکار گذاشته! آنقدر ریلکس صحبت میکنه که میخوای خفه اش کنی ... کارم دستش گیره و الا حتما صن
مردها دوست دارند ضعیفه ای زیر دست خود داشته باشند ؛ اما کور خوانده اند - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
داشتیم تو گروه خونوادگیمون راجع ب دختر دایی جان صحبت میکردیم که نبود و همه داشتن سراغش رو میگرفتن که یکهو همسر محترمش آمد و گفت هست ولی خوابه و ... گفتن آخی لابد داره خونه تکونی میکنه و خسته شده خوابیده ! همسر محترمش نوشتن اتفاقا از وقتی اومدیم ... اصلا کار نکرده !ریپلای کردم نوشتم مگه باید کار
307- - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
دوباره فردا میرم دانشگاه واسه اون کارهای خوابگاهی و البته ی کار اداری دگ برای آران !!!امیدوارم فردا دگ خوابگاهم درست شه ! خیلی بده ... نمیدونم وسیله هام و جمع کنم ؟؟؟ نکنم ؟؟؟ کی اینکارو بکنم ؟؟؟ فردا رفتنیم؟؟؟ پس فردا رفتنیم؟؟؟ کی جمع کنم بهتره؟؟؟بابا میگه فردا با اون یارو صحبت کن اگه قبول کرد که ه
۳۰۷- - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
این پست رو دارم از خوابگاهی میگذارم که چند روز براش دوییدم! دیروز که رفته بودم دنبال کارهای آران خیلی اتفاقی سفره دلم رو جلوی مسئول آموزشمون باز کردم و مشکل خوابگاهم رو گفتم و اون هم گفت برو پیش فلانی و بگو من فرستادمت و بگو مشکلت و حل کنه ! رفتم پیش فلانی و با یک تلفن ،خوابگاه مورد نظر ازآن م
شب اول اتاق ۲۰۷ ! - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
بچه های جنوب که خب بندگان خدا همیشه توی گرما اونور بودن انگار بعد از ۷ ترم هنوز به سرمای اینجا عادت نکردن و توی بهترین هوای اتاق بازم شوفاژ و تا تههه روشن میکنن شب که داشتیم میخوابیدیم من رفتم بالا و از حرارت اتآق داشتم آتیش میگرفتم ! کل شب رو هیچی روم نکشیدم و دلم میخواست لباسم و دربیارم و شب
۳۰۸- - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
حس میکنم بداخلاق شدم ...بد اخلاق که بووودممم ذاتن ولی خودم هیچوقت قبول نمیکردم! این چند روزه استرس اینکه سر گروه بندی های اینترم بازم مشکلی پیش میاد یا نه همش با خودم در گیرم ! امیدوارم گروه خوبی باشیم ؛ هم طرح هم شناخت هم طراحی شهری و هم(احتمالا ) برنامه ریزی شهری گروه بندی شدیم و من ت
۳۰۹- - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
نیاز به تلاش بیشتر ، محرک و صبر دارم !میدونم زوده واسه خواستن یک چیزهایی میدونم تمرین و پشتکار میخواد میدونم انتظارم معمول رو به بالا و شاید آرمانیه ، میدونم اگه اون چیزی که تو ذهنمه عملی شه نتیجه دلخواهم و خواهم گرفت ! برای این رشته برای این درس پرررر از انرژیم اما فقط انرژی کافی نیست باید ی س
ما خانووومم مهندس هستیم .. اووهوووومممم - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
همین جور که توی دفتر جناب مهندس نشسته بودیم و منتظر ایشون بودیم  من داشتم واسه دوستم از کارهای ترم قبلم میگفتم و عکس کارهام و بهش نشون میدادم و هر از گاهی از کلنجار رفتن با هم گروهی ها میگفتم و اون میخندید! بعد یهو دوستم گفت خیلی دوست دارم بدونم با کی ازدواج میکنی ؟! پوکر شدم :|  گفتم
۳۱۰- - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 15:03
بشتاااااابییییید کانال زدم نظرتون راجع به تو کانال نوشتن بلاگر ها چیه؟؟
276- - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 15:19
دارم به ته مسخره ی این دنیا فکر میکنم ! اینکه بمیری ... اینکه این چرت و پرتای اون دنیا و مجازات و فلان و بیسار و ... که اصلا معلوم نیست هست نیست ! من کیم تو کیی ؟؟؟ هممون از اولش فرو شده تووگوشمون !فعلا فقط ترجیح میدم هندزفری رو محکم تر فرو کنم و رو به دیوار دراز بکشم تا اشک ها راحت تر جاری شن :)
277- - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 15:19
ساعت 2/5 ظهر زدم بیرون !2/5ظهر جمعه :| بعد دوباره اون مزاحمت های کوفتی کشوندم سینما !!!تو راه سانس های نزدیکترین سینما رو چک کردم دیدم عه فیلمی  که میخواستم 45 دیقه دگ شروع میشه ! فیلمه سلام بمبئی بود :)دوسش داشتم .... یعنی راضی بودم وقتی اومدم بیرون :) دوباره سریع حرکت به سوی خوابگاه !!! ...دلم برا...

برچسب‌های مرتبط

چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی | چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی به انگلیسی | چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی یعنی چه | از سری داستانهای پرویز و پونه |