277 - - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 15:19
(حس ویرایش نیست ، پوزش )طبق معمول معادلات رو خواب موندم ! عمیقا حسش نیست ! چون آن تو باغ نیستم استاد چ میفرمایند ... تا دوهفته پیش بخاطر اینکه واسه ی درس مبهم از خوابم نزنم نمیرفتم اما اینبار هم مث همه دفعاتی که میخواستم برم و نشد برم ؛ خواب مون :/به واقع می افتم :)منتظر خبرش باشین :|با آرامشی دلنشی...
278- - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 15:19
به و به و بهههههههه که امتان فردا کنسل شد  وای که چقد خوشحال شدییییمممم ، خراب شدیم رو سر هومن و گفتیم زنگ بزن استاد بگو لغو کنه امتانو؛ اونم  زنگید و اومد گفت حله کنسله!  والا چه امتحانی آخه ! هفته ی آخر دانشگاه که میان ترم نمیگیرن ! خوب شد نخوندما ... هم از آخر هفته ام استفاده کردم و هم دیشب رفتم ...
279- - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 15:19
به دختر مشهدی جان جانانم پی ام دادم ! خب اونا الان چند ساله که شب یلدا رو ایران نیستن و تو این دو سال قشنگ حس شون رو درک کردم که چقدر آدم تو این شبا حضور و گرمای محیط خانواده اش رو میخواد !بعدم اصلا این دوری ها عادی نمیشه :) ی جور خاصه ...بهش گفتم قشنگ دارم درکه میکنم که حسی دارین ! منم امسال ممثل ش...
280 - - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 15:18
ترم پیش به استادی داشتیم به چه بووووقییییی ! یعنی خب موقع انتخاب واحد خودم با اون ورداشتم ! در واقع بهم گفتن اون خوبه تره ... منم با اون ورداشتم ... دو گروه بودیم ؛ صبح این استاده بود بعد از ظهر به استاد دگ ! عاغا اومدیم و ایشون تا 1 ماه اول تشریف نیاوردن ، بعد این خبر به گوش رییس رسید و ایشون هم او...
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی :/ - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 15:18
توی کرکسیون افتخاراتمون ی دونه باز داشت کم داشتیم که نزدیک بود به اون درجه هم نائل شیم :| بعد دانشگاه گفتیم بریم یکم بچرخیم ! رفتیم یکی از خیابونای بالاشهر (مثلا ) و هی میرفتیم و عکس میگرفتیم و هی میرفتیم هی عکس میگرفتیم ! میدوییدیم :| لالا لالای لالای...  میخونیم و عکس میگرفتیم :| یهو شنیدم یکی از ...
282- - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 15:18
به و به و به که اینجانب در منزل به سر میبرم ؛ البته فقط چند ساعته :)))؛و من غرق در خوشی !!! دیدن مامان و بابا و خواهری و جو خونه خب حالم خوب میکنه ! اندر احوالات کار روی پروژه نقشه برداریسه شبانه روزه پیش رو مشغول کار روی پروژه نقشه برداری بودیم و جالبه بدونید که دو بار کار رو از اول شروع کردیم ، چو...
268 - - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:35
پیرو حرفه ای بازی هایی که برای خودم درمیام :| دیروز صبح که داشتم کیکی که مامان برام پخته بود و برمیداشتم طی یک حرکت چیییییییز فقد چند برش ازش رو برداشتم  بعد الان مثل چیییییییز پشیمونم  کیکی که آوردم داره تموم میشه ؛ لعنتی آخه چرا برنداشتی همشو بیاری هاااااحرفه ای بازی دوم مربوط میشه به کتاب نبردنم ...
268- - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:35
بعد خب وقتی کلی چیز بد و ناراحت کننده یهو جلو چشم ردیف میشن ، یه بغضی میاد و تا ساعت ها نمیره ! استاد" نون "که سر نقشه برداری میاد و ازمون کار میخواد که تک تک بتونیم اون کار و انجام بدیم ؛ وقتی ما منو من میکنیم و دست پاچه میشیم ! میگه : یعنی تا این حد ضعیف ؟؟!!توی همه ی اون ساعت های بغضی به خودم میگ...
از سری داستان های نقشه برداری :) - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:35
دیروز ساعت نقشه برداری بعد توجیه شدن توسط استاد و زمانی که شروع میکردیم کار رو متوجه شدیم دوربینمون باتریش تموم شده !هیچ باتری دیگه ای هم نبود که از اون استفاده کنیم ...هم گروهی به استاد گفت و عملا ما موندیم رو هوا ! من خودم میرفتم پیش استاد که شکایت مسئول اموال دانشگاه رو بکنم که چرا باتری ها رو شا...
270 - - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:35
صبح کلاس داشتم ! تا 11 سر کلاس بودیم و بعدش بخاطر نشستی که تو آمفی تئاتر بود زود تر کرکسیون کردیم و رفتیم اونجا...یسری کلاس های آموزشی تو یکی از دانشکده ها برگذار میشد که دوست داشتم برم ببینم شرایطش چطوره ! و تو چه سطحی آموزش میدن و مدرسش کیه و ... بعد خب ن میتونستم از نشسته دل بکنم نه از اون کلاسه ...
271- - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:35
عاشق مامانمم ، باطنن یه بچه ننه ام ... یعنی نمیتونم که نباشم !عطر تنش دیونه کننده است !دیییییییوووووووننننننهههههه  ککککنننندددددهههههه عاشق اون بوعم... مستم میکنم .... وقتی سرم و میذارم رو پاهاش و نفس میکشم دگ نمیخوام بلند شم .... انقدر حس امنیت و مهربونی تو اون بو هست که غیرقابل وصفه !!! موجود بین...
272- - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:34
چقدر عکاسی رو دوست دارم ! و چقدر دوربین عکاسی ندارم :|و چقدر دارم سعی میکنم از حداکثر ظرفیت گوشیم استفاده کنم و هیچ اطلاعاتی ندارم و چقدر دارم پیج چند تا عکاسی که مدل عکاسیشون رو دوست دارم دنبال میکنم ! و چقدر چیز یاد گرفتم ازشون و چقدر بازم کمه !تو دانشکده ،یک دوره آموزش عکاسی ثبت نام میکردن و منم ...
متن یک بحث تلگرامی! - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:34
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
274- - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:34
گاهی بخاطر بحث و دعوا هایی که با بچه ها دارم سر به موقع انجام ندادن کار هاشون به خودم شک میکنم ، به اینکه چرا من همیشه آلارم هستم ؟ چرا همیشه غر ها رو من میزنم ، چرا همیشه من مراقبم که دیر نشه که استاد اینجاشو ایراد نگیره ، چرا من همیشه مواظبم کم کاری نکنیم که جلوی کسایی که میخوان زرنگ بازی دربیارن ...
274 - - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:34
عاشق دیزاین داخلی مدرنم !!! محشره و خلوت ! البته شاید خوب باشه ی قسمت از خونه ام رو سنتی طور کنم ! کوسن و فرش و پرده و روکش مبل و آباژور و همه و همه از معماری اصیل ایرانی و آبی کاشی هاش نشات گرفته باشن ! اما همچنان مدرن بودن کلیت فضا برام اولویته ! من و مامانم حالمون از بوفه بهم میخوره  ... یعنی اول...
275- - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 0:34
ب واقع حوصله ی هیچ چیز نیست ، حتی خودم !  آدم ی چیزهایی رو ندونه خیلی بهتره تا اینکه بدونه و مجبور شه غصه ی چیزهای دیگه رو بخوره!!...کاش این هم اتاقی ها زود تر پاشن برن ! شب یلدارم نباشن !! اصن نگاشون میکنم حالم بدتر میشع ! اه به همه چی ...

برچسب‌های مرتبط

چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی | چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی به انگلیسی | چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی یعنی چه | از سری داستانهای پرویز و پونه |