گاهی بخاطر بحث و دعوا هایی که با بچه ها دارم سر به موقع انجام ندادن کار هاشون به خودم شک میکنم ، به اینکه چرا من همیشه آلارم هستم ؟ چرا همیشه غر ها رو من میزنم ، چرا همیشه من مراقبم که دیر نشه که استاد اینجاشو ایراد نگیره ، چرا من همیشه مواظبم کم کاری نکنیم که جلوی کسایی که میخوان زرنگ بازی دربیارن وایسم و بهشون بگم چرا این شکلی میکنی !
اینکه تو گروه من همش حواسم هست کی چکار کرد کی چکار نکرد ! بعد یعنی همه ی بحث ها رو من میکنم !
ترم پیش واسه کم کاری یکی از بچه ها من باهاش بحث کردم و با هم سر سنگین شدیم ! این ترم و تو گروه نقشه منم که به دو نفر فراری ها هی غر زدم و غیر مستقیم حرف هام رو گفتم ! تو گروه روش تحقیق موقع ارائه من داشتم هیچ حرص میخوردم که اینو اینجوری کنیم اونو اونجوری ! بعد هم گروهیم خیلی ریلکس حرفی رو میزد که نباید ! یا واسه ارائه تاریخ هیچکدومشون بی میل نیست که از پاور گروه های پارسال ارائه و خودمون درست نکنیم ! براشون مهم نیست که برن و قسمت ارائه شون رو بخونن ! من حالا گفتم اشکال نداره هر کی هر قسمتی که قراره ارائه بده رو هم خودش اطلاعات جمع کنه و هم ارائه بده ، تا حداقل کیفیت بالا باشه تا کمیت ! هر کی ی بخش کوچکی رو اما کامل و مسلط بیاره ! بعد خب اما میبینم که میگن پاور سال های قبل رو میخونم ؟! من الان چکارشون کنم ؟؟؟ چقد دگ من بگم نه بیاین خودمون کار کنیم ؟؟ بخدا بعضی وقتا ب خودم و عقایدم شک میکنم !
خب اونا علاقه ندارن به اندازه من ! تو همه ی گروه ها همینه ! توی هر گروه شاید یک نفر یا فوووووقش دو نفر بخوان واقعا کار کنن ! بقیه بدشون نمیاد که فرار کنن و از اینور اونور کار بیارن !
یا مثلا از وقتی تصمیم گرفتم کاری به کار بقیه نداشته باشم و سرم تو کار خودم باشه ، حرکت و رفتار غیر مرتبط بامن بچه ها از چشم ها افتادن و واقعا حرف مشترکی باهاشون ندارم !
نمیخوام نتیجه گیری کنم من چقدر خوب و اونا اخین ! نه اما میخوام به فاصله خودم و همکلاسی ها و دوستانم اشاره کنم ! به فاصله فکری و عملکردیمون !!!
به اینکه از وقتی خودم و درگیر ی سری افکار و عقاید فکری کردم چقد فاصله ام باهاشون زیاد شده !!!
رسیدن به خود ایده آلم من و تو این راه قرار داده!
ادعا هم ندارم تو همشون پرفکت و بینظیر عمل میکنم ، اما دارم تلاش میکنم ! همین هم مهمه !!!
نمیدونم چقد طول میکشه تا از این تنها بودن در بیام اما امیدوارم خیلی طول نکشه!
به خلوت بودن طولانی مدت علاقه ای ندارم !
شاید این اتفاقا خیلی هم بیراه نیست و واسه همه هست اما خب برای من واقعا عجیبه و ذهنم رو به خودش مشغول میکنه !
این راهی که میام و دوست داره ... اما یکم بدون هم فکر سخت میشه ! هر روز این سختی رو حس میکنم اما چون میدونم که این درسته یکم دلگرم میشم !!!
نمیدونم شاید بهتره تنها باشم و هی هر روز شک کنم و هی دوباره خودم و قانع کنم که نه اتفاقا این درسته ، شاید این مدلی ثابت تر میشه فکرم !
نمیدونم شاید مثل اون فیلما شه آخرش !



به قول آران چرا که نه ؟!!! :)))))
....
جدیدا هر چیزی که به ذهنم میاد که کاش بود و اگر بود راحت تر بودیم ، پشت بندش این مباد به ذهنم که قطعا ی روز اونم به وجود میاد ! مگ انسان های اولیه فکر میکردن وسیله ای به نام موبایل وجود خارجی پیدا کنه ی روز !!!
...
اون مرده چینی /ژاپنی رو دیدین که مدله ؟؟ خیلی باحاله ! خونه که بودم مامان ی کلیپی نشونم داد که ایشون خودش داشت حرف میزد و از خودش میگفت و از این که چطور همین قدر خوب و بقولی س...ک.س///ی مونده ! خیلی برام جالب بود !!! تلاش هاش و ناامید نشدن هاش من و مجذوب خودش کرد !!!
ی حوری حکم بارون و سرما رو برام داشت ! همون طور که بارون و سرما من و فول انرژی میکنن ، دیدن تلاش ها اون هم منو پر انرژی کرد !!!!
امیدوارم هممون همیشه یک بهونه برای فول انرژی شدن داشته باشیم :)))همیشه !!
امیدوارم هممون انقدر روی عقایدمون مصمم باشیم که به راحتی درشون سست نشیم ، و همیشه بعد هر شک بیشتر بهش ایمان بیاریم!!!
امیدوارم هممون هر لحظه بهترین خودمون باشیم 

لحظات جمعه ایه پرانرژی و پر خنده ای را به سمتت فوت میکنم 

برچسب:
نویسنده: آرمان فلاح